حسن حسن زاده آملى

16

كلمه عليا در توقيفيت اسماء (فارسى)

الله است كه باز دليلى استحسانى و خطابى و اقناعى است . حال اگر اسمى مفيد معناى بسيار صحيح بوده باشد ، و به خوبى بر اجلال الهى دلالت كند كه رعايت ادب مع الله را سبحانه نيز متضمن است ، ولى در كتاب و اثر نيامده است ، آيا اطلاق آن بر بارى تعالى حرام و گناه است با اين كه حلال و حرام شرعى متوقف بر دليل شرعى اند ؟ يا حق اين است كه هر نام نيكو كه دلالت بر كمال و صفات كماليه حق تعالى كند بر او اطلاق توان كرد ؟ . نگارنده گويد كه مطلب بسيار بسيار عمده در بحث توقيفيت اسماء ، توحيد قرآنى است . موحد حقيقى آن كسى است كه سلطان توحيد هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن به دو روى آورده است چه توحيد يكى گفتن است و فراتر از آن يكى ديدن . اين چنين موحد مىداند كه فعل مطلقا به حسب ايجاد از آن حق سبحانه است و فاعل حقيقى معطى الوجود اوست كه فاعل بالتجلى است ، هر چند كه فعل در مقام اسناد به مظاهر اسناد داده شود . مثلا انسان مى گويد : من ديدم و من شنيدم ، ديدن منسوب به چشم است و شنيدن منسوب به گوش ، و در عين حال اين انتساب به چشم و گوش در طول انتساب به نفس ناطقه است ، و همچنين قيام و قعود ، و لكن بحول الله و قوته اقوم و اقعد ، و هكذا ، و من عرف نفسه فقد عرف ربه ، به تفصيل و تحقيقى كه در رساله « خير الاثر در رد جبر و قدر » تقرير كرده ايم : به قول عارف رومى : ما همه شيران ولى شير علم حمله مان از باد باشد دمبدم حمله مان از باد و ناپيدا است باد جان فداى آن كه ناپيدا است باد غرض اين كه خداى سبحان در قرآن مثلا خود را به اوصافى وصف فرموده است كه اسم به مفاد بعضى از آن اوصاف در كتاب و سنت نيامده است ، مثل اين آيات سوره نجم : « وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى ، وَ أَنَّهُ هُوَ أَماتَ وَ أَحْيا ، وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى ، مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنى ، وَ أَنَّ عَلَيْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْرى ، وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنى وَ أَقْنى ، وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرى ، وَ أَنَّهُ أَهْلَكَ عاداً الْأُولى » كه اسم مميت و محيى و خالق و مغنى و مقنى و رب مأثور است ، حال اگر اسم مضحك و مبكى و مهلك مأثور نباشد ، و در اثرى هم نهى از اطلاق آنها بر بارى تعالى نشده است آيا مع ذلك اگر موحدى به همان